
far away...
لیوان دوم ، سیگار پنجم ، سیگار هفتم ، لیوان ِ اول ... یه چیزی تو همین مایه ها . جیغ گیتار ، نعره ، و لیوان ِ من مال خود ِ خودِ خود ِ خودم !
coming down again ...
لیوان بالا ، سیگار برگ ، و برگی زیر دست .
maybe I'm dying ...
اینجا رو دود ور داشته ، اما خوب می بینم . خوب ِ خوب .
I have to laugh . kill myself again ...
ولی کور خوندی . به همون اندازه که این سیگار برگ تموم نمی شه ، این لیوان هم پر می شه و من خالی !
می خوام به اشراق برسم !
به شونه هام نگاه کن . سیاهن ...
ببین ، فک نکنی ادیتت می کنم ها . می کشمت .
اَه ، یه جاز محکم تر می خوام . یه گیتار قوی تر ...
yes , I'm falling ...
کنترل ، کنترل ، کنترل ، کنترل ...
گرممه . می خوام پوستمو بکنم . می خوام خون بیاد زیر ناخنم . آره ، کوبیدن جاز مثه پتک تو مغز ِ سرم !
این قلم باید یخ ها را خوب بهم بزند . خوب ِ خوب . تا جوهر داشته باشد ، که بنویسد .
...
حالا می چکد . مست ِ مست است و می نویسد . و دستانم بوی الکل است ، مثل زنده گی ام ... و مغزم است که دود می شود . دستانم را می نوشم و خودم را می کشم و می دوشم .
ببین ! این خودکاره تو ا ِ . لای دفترت بود . فقط خودکارتو خوندم . قسم می خورم .
این خودکاره ، یخ هامو هم زد . خیس شد . مثه صورتم . این خودکاره لبریز شد . اما من ته نشین شدم . آروم ِ آروم .
این بوی پهن رو می شنوی ؟ نمی دونم از سیگاره یا از زنده گی . پهن هم می کشیم ها . پشگل بز ، اَن ِ الاغ ، هرچی که فکرشو بکنی .
دارم نماز می خونم . رکعت سوم . soon began .
پف ! ته خودکارت تو لیوانم بود . عب نداره ، عوضش از دستم و افکارم ضد عفونی شد . ! Flash back !
همه چیز یادم میاد به غیر از خودم !
خوب . بگذریم . بریم سر اصل مطلب . من و رگمو یخمو موزیکم .
آره ، رگ همون فیل چموشه . رگ فرسوده اس ، پوسیده اس . رگ همون خونخواره . خونخواری که جنون داره . خون آدمای زنده ، مرده . فرق نداره . بهتره که زنده باشن . خون داغ یه چیز دیگه اس . اونم تازه مچ دستش باید خوشبو باشه . می فهمی که ؟
لیوان ِ ششم ، ترک بیست و چهارم ، سیگار یازدهم . فصل اول ! نفس بعدی تا دقایقی دیگر . مرگ تدریجی ولی قطعی . هاه ! بلندگو افتاد ! مثل من ! چه فدر همه چی بهم شبیه ِ .
هوق . دارم تو بغلت بالا میارم . خودمو .
حالا اگه آهن ارزون بشه شاید یه کمی خوشحال بشم ! به اندازه ی پنجاه و پنج تن !
هی پدرو ! یادته باهم مست می کردیم ؟ مست که می کردی زوزه می کشیدی . من فک می کردم داری اذان می گی ! بعد که خوب نگات می کردم ، چشام که کمتر از سه تا می دیدت ، می دیدم که نه ! داری زوزه می کشی . حالا ببین زوزه مو ... سیگار نمی کشیدی . می گفتی بدت میاد ! یادته یه بار ویسکی ریختم تو ظرفت ، بعد تو قاطی کردی ؟ آخر شب که پدر اومد بت پوزبند بزنه ، پریدی آستینشو گرفتی . همون شبی بود که رفته بودن مهمونی ، و منتظر بودیم که برگردن ، تا با دهن الکلی بش بگیم پدر بزرگش فوت کرده . یادته ؟ اونشب واقعاً از مرگش ناراحت شدم . کم پیش می اومد از مرگ کسی ناراحت شم . تو نبودی ، با هم می رفتیم کوچه ری ماهیگیری . می رفتیم شکار ... پونزده سال با سرطان خون جنگید بدون اینکه به روی خودش بیاره که می دونه . نمی دونم چرا یاد رفته ها افتادم .
هی ! اون کلکسیونای در باز کن یادته ؟ مال سال هزار و هفتصد ! شراب سفید ! نمی دونم چرا زنده گی ام ضد عفونی نمی شه . این زکریای رازی هم ....
ببین ، یخ ها دارن تو این سر و صدا بالا پایین می رن ... ولی من گاهی دیگه هیچی نمی شنوم . نمی فهمم . بعد دوباره می فهمم !
گیجم . تو حل معادلات موندم . بد جوری . هه . ناظم مدرسه اینطوری که می شدم بم می گفت چته ؟ باز که تو خودتی . مثه آدمی که پاش رفته تو گه ! حالا نمی دونم مشکل از خودمه یا از پام . گرچه فرقشون چندان مهم نیست ... خسته ام ... بریدم .
لیوان دوم ، سیگار پنجم ، سیگار هفتم ، لیوان ِ اول ... یه چیزی تو همین مایه ها . جیغ گیتار ، نعره ، و لیوان ِ من مال خود ِ خودِ خود ِ خودم !
coming down again ...
لیوان بالا ، سیگار برگ ، و برگی زیر دست .
maybe I'm dying ...
اینجا رو دود ور داشته ، اما خوب می بینم . خوب ِ خوب .
I have to laugh . kill myself again ...
ولی کور خوندی . به همون اندازه که این سیگار برگ تموم نمی شه ، این لیوان هم پر می شه و من خالی !
می خوام به اشراق برسم !
به شونه هام نگاه کن . سیاهن ...
ببین ، فک نکنی ادیتت می کنم ها . می کشمت .
اَه ، یه جاز محکم تر می خوام . یه گیتار قوی تر ...
yes , I'm falling ...
کنترل ، کنترل ، کنترل ، کنترل ...
گرممه . می خوام پوستمو بکنم . می خوام خون بیاد زیر ناخنم . آره ، کوبیدن جاز مثه پتک تو مغز ِ سرم !
این قلم باید یخ ها را خوب بهم بزند . خوب ِ خوب . تا جوهر داشته باشد ، که بنویسد .
...
حالا می چکد . مست ِ مست است و می نویسد . و دستانم بوی الکل است ، مثل زنده گی ام ... و مغزم است که دود می شود . دستانم را می نوشم و خودم را می کشم و می دوشم .
ببین ! این خودکاره تو ا ِ . لای دفترت بود . فقط خودکارتو خوندم . قسم می خورم .
این خودکاره ، یخ هامو هم زد . خیس شد . مثه صورتم . این خودکاره لبریز شد . اما من ته نشین شدم . آروم ِ آروم .
این بوی پهن رو می شنوی ؟ نمی دونم از سیگاره یا از زنده گی . پهن هم می کشیم ها . پشگل بز ، اَن ِ الاغ ، هرچی که فکرشو بکنی .
دارم نماز می خونم . رکعت سوم . soon began .
پف ! ته خودکارت تو لیوانم بود . عب نداره ، عوضش از دستم و افکارم ضد عفونی شد . ! Flash back !
همه چیز یادم میاد به غیر از خودم !
خوب . بگذریم . بریم سر اصل مطلب . من و رگمو یخمو موزیکم .
آره ، رگ همون فیل چموشه . رگ فرسوده اس ، پوسیده اس . رگ همون خونخواره . خونخواری که جنون داره . خون آدمای زنده ، مرده . فرق نداره . بهتره که زنده باشن . خون داغ یه چیز دیگه اس . اونم تازه مچ دستش باید خوشبو باشه . می فهمی که ؟
لیوان ِ ششم ، ترک بیست و چهارم ، سیگار یازدهم . فصل اول ! نفس بعدی تا دقایقی دیگر . مرگ تدریجی ولی قطعی . هاه ! بلندگو افتاد ! مثل من ! چه فدر همه چی بهم شبیه ِ .
هوق . دارم تو بغلت بالا میارم . خودمو .
حالا اگه آهن ارزون بشه شاید یه کمی خوشحال بشم ! به اندازه ی پنجاه و پنج تن !
هی پدرو ! یادته باهم مست می کردیم ؟ مست که می کردی زوزه می کشیدی . من فک می کردم داری اذان می گی ! بعد که خوب نگات می کردم ، چشام که کمتر از سه تا می دیدت ، می دیدم که نه ! داری زوزه می کشی . حالا ببین زوزه مو ... سیگار نمی کشیدی . می گفتی بدت میاد ! یادته یه بار ویسکی ریختم تو ظرفت ، بعد تو قاطی کردی ؟ آخر شب که پدر اومد بت پوزبند بزنه ، پریدی آستینشو گرفتی . همون شبی بود که رفته بودن مهمونی ، و منتظر بودیم که برگردن ، تا با دهن الکلی بش بگیم پدر بزرگش فوت کرده . یادته ؟ اونشب واقعاً از مرگش ناراحت شدم . کم پیش می اومد از مرگ کسی ناراحت شم . تو نبودی ، با هم می رفتیم کوچه ری ماهیگیری . می رفتیم شکار ... پونزده سال با سرطان خون جنگید بدون اینکه به روی خودش بیاره که می دونه . نمی دونم چرا یاد رفته ها افتادم .
هی ! اون کلکسیونای در باز کن یادته ؟ مال سال هزار و هفتصد ! شراب سفید ! نمی دونم چرا زنده گی ام ضد عفونی نمی شه . این زکریای رازی هم ....
ببین ، یخ ها دارن تو این سر و صدا بالا پایین می رن ... ولی من گاهی دیگه هیچی نمی شنوم . نمی فهمم . بعد دوباره می فهمم !
گیجم . تو حل معادلات موندم . بد جوری . هه . ناظم مدرسه اینطوری که می شدم بم می گفت چته ؟ باز که تو خودتی . مثه آدمی که پاش رفته تو گه ! حالا نمی دونم مشکل از خودمه یا از پام . گرچه فرقشون چندان مهم نیست ... خسته ام ... بریدم .
1 comments:
این و خیلی دوست داشتم
ارسال يک نظر